تبلیغات

آدرس جدید سایت:

http://lovetoolove.33ir.com/

سلام دوستان لطفا در قسمت نظرات برام نظر بدین

SmileyمرسیSmiley

شماره ارتباط با من: ۰۹۱۵۳۳۳۰۸۸۶ـ09159079169

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس

دوست عاشق من - پست های آبان 1386
 کتاب خاطره ... عاشقانه ,

 

شاید اگر دائم بودی کنارم

یه روز می دیدم که دوستت ندارم

می خوام برم که تا ابد بمونم

سخته برای هردومون... می دونم

 

 

فکر نکنی دوری و اینجا نیستی،

قلب من اونجاست، تو تنها نیستی

خودم میرم، عکسم ولی توقابه

می شنوه حرف رو... ولی بی جوابه

 

 

غصه نخور زندگی رنگارنگه،

یه وقتایی دور شدنم قشنگه

 

 

گل قشنگم اگر صد سال پس از مرگم گورم را بشکافی وقلبم وجود داشته باشد خواهی دید روی ان نوشته شده فقط تورا دوست دارم

 

 

شقایق اینجا من خیلی غریبم آخه اینجا کسی عاشق نمیشه
عزای عشق غصش جنس کوه دل ویرون من از جنس شیشه
شقایق آخرین عاشق تو بودی تو مردی و پس از تو عاشقی مرد
تو رو آخر سراب و عشق و حسرت ته گل خونه های بی کسی برد

 

 

 

می بینم صورتمو تو آینه با لبی بسته می پرسم از خودم

 این غریبه کیه از من چی می خواد؟ اون به من یا من به او خیره شدم

 باورم نمیشه هر چی می بینم چشامو یه لحظه رو هم می ذارم

 به خودم می گم که این صورتکه می تونم از صورتم ورش دارم

 می کشم دستمو روی صورتم هر چی باید بدونم دستم می گه

 منو توی آینه نشون می ده می گه این تویی نه هیچ کس دیگه

 جای پاهای تموم قصه ها رنگ غربت تموم لحظه ها

 مونده روی صورتت تا بدونی حالا امروز چی ازت مونده به جا؟

می شکنم آینه رو تا دوباره  نخواد از گذشته ها حرف بزنه

 آینه می شکنه هزار تیکه می شه اما باز تو هر تیکش عکس منه

عکس ها با دهن کجی به هم می گن چشم امید و ببر از اسمون

 روزا با همدیگه فرقی ندارن بوی کهنگی می دن تمومشون
 
 
حالا که کار تو شده پر از نیرنگ و ریا
حالا که دل تو شده فرسنگها دور از خدا
به من نگو دوستت دارم که باورم نمیشه
نگو فقط تورو دارم که باورم نمیشه
تو با این چرب زبونیت هی به من دروغ میگی
میخوای گولم بزنی هی به من دروغ میگی
به من نگو دوستت دارم که باورم نمیشه
نگو فقط تورو دارم که باورم نمیشه
حالا که کار تو شده پر از نیرنگ و ریا
حالا که دل تو شده فرسنگها دور از خدا
به من نگو دوستت دارم که باورم نمیشه
نگو فقط تورو دارم که باورم نمیشه
تو با دل شکسته ام اینقده جفا نکن
حالا که دوستم نداری
اینجوری بد تا نکن
به من نگو دوستت دارم که باورم نمیش

 


نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 30 آبان 1386 و ساعت 12:11 ب.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 عشق دروغی ... عاشقانه ,

خسته ام خسته ام از این زنده بودن های بیهوده خسته از اغوش سرد ,از بی وفایی من از این زندگی ها سخت بیزارم خسته ام خسته از دل بستن و عاشق نبودن من مرگ را در اغوش میگیرم من به خدا سلام میکنم...

آمدن گناه من نبود از بس وصف زیبایی و شکوه تو بود نه اشتباه نبود قلب من مالامال عشق بود و در عشق دروغ راهی ندارد

 


نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 30 آبان 1386 و ساعت 12:11 ب.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 حرفهای نگفته دلم ... عاشقانه ,

باز من ماندم و تنهایی و اشكی گرم و یك قلم

..........//////////..........
غم ، همدم دیرین من ، در میان چشمانم حلقه میزند و خطوط پیشانی ام را به یكدیگر نزدیكتر میكند ولی نمیگذارم ورق سفید دفترم را نمناك كند !
آه ، امروز همه چیز برای اشك ریختن برای تو مهیاست .
دست به قلم كه شدم ، شنیدم كه میخواند :
بارون رو قلب شیشه ها ، هی جا میذاره رد پا
مثل تو كه تو قلب من ، پا رو گذاشتی بی صدا
هنوز وقتی بارون میآد ، دلم عشق تو رو میخواد
میگم به هر قطره بارون ، بگین به دیدنم بیاد
و بعد ، موسیقی باران عشق بود كه مینواخت و این قلب من بود كه میسوخت و همه چیز را در ذهنم به یكدیگر میدوخت !
و زنگ ساعتم كار را تمام كرد !
زنگی كه تنظیمش كرده بودم تا یادآورم باشد .
یادآور آن لحظه های زیبایی كه در راه بودند .
یادآور آن لحظه هایی كه ... ، آن لحظه هایی كه توصیفی برایشان نتوان كرد !
و شنیدن صدای دلربای تو چقدر دلكش و زیباست .
اندیشه تو ، تخیل را در ذهنم به بار مینشاند و من مست میشوم از این رهگذر !
از این رهگذر كه خیال وهم انگیزت را در جان میپرورم !
ولی به خود می آیم !
من مانده ام و دفتری خیس و خطوطی در هم كه دلنوشته هایی از بغض غم آلودم را بر دوش میكشد !
آه ، وقتی كه برایت اشك ریختم ، چگونه در خود شكستم .
به ستاره ها خیره شدم و اشك ریختم .
صدای هق هق گلویم را شنیدم و شنیدم صدای ترك های قلبم را !
آه ، تو نبودی كه ببینی چگونه در جان خود میپیچم و میسوزم و میگریم !
به نفس نفس های دل عاشقم سوگند ، آنقدر گریسته ام كه صورتم دیگر تاب اشكهای گرمم را ندارد !
باید اشكم را تند پاك كنم تا سوزش صورتم مرا از خیال مه آلودت جدا نكند !
روزم را با اندوه به پایان میبرم و مینویسم برایت تا یادگاری باشد از لحظه های پر تب و تابم !
تا یادگاری باشد از درد دستانم كه همیشه یادگار بغضی بوده كه فرو خورده ام !
امروز همه را مینگریستم ولی آنچه را كه میخواستم ، نمیدیدم !
چهره معصوم و دلبرانه ات را میان گونه های همه آنانی جستجو كردم كه نگاهم میكردند و میگذشتند !
ولی هیچیك آنی نبودند كه آنه من باشند !
چه بگویم از شبی كه در اندوهی بگذرد از فراق .
و نباشد خیال وصالی تا مرهمی باشد برای سیل سرشكی كه درمینوردد همه بنیان وجودم را !
و چه بگویم از لحظه ای كه آخرین شعله های امید قلبم سرد شد و فروخفت .
و صبرم را دیدم كه دستی بر شانه ام كشید و گفت برو ، دیگر نخواهد آمد !
و دیدم فروریختن تصور قدمهای نازنینت كه نزدیك و نردیك تر میشوند تا تو را در آغوش من بیفكنند !
ولی لرزش زانوانم راست میگفت !
تصور آمدنت دیگر محال بود و من باید میرفتم !
ولی چگونه ؟!
چگونه میشاید از جایی گذشت كه تو را میباید دید ؟!
چگونه شایسته است و بایسته ، گذشتن از آن خیابانی كه دیگر یادگار توست ؟!
و میگذرم ...
ولی گل سرخی را چه كنم كه در دستانم میلرزد و شرمنده نگاه خیره ام به انتهای یك كوچه است ؟!
با او چه كنم ؟!
به یادت ، در همین جا بیفكنم تا یادگاری باشد از عشق ؟!
یا با خود همراه كنم و صورتم را بر تیغ هایش بگذارم و خون بگریم ؟!
تحمل جدایی اش را كه ندارم چون یادگاری است از تو !
پس با خود می آورمش !
راستی ، میخواهی ببینی اش ؟
میخواهی سرخی اش را به تماشا بنشینی ؟
پس ببین و خوب ببین تا نامم را هم ببینی بر آن برگه های زیرین .
آری ، سرخی اش را ببین تا تو را یادآور سرخی چشمانم باشد و مرا تصور سرخی گونه هایت !
ولی نه سرخی او ، نه چشمهای من و نه گونه های تو ، مرا به ماندن نمیخوانند !
و من باید بروم !
و چه زیباست شرح این لحظه كه گفت : میروم و میمیرم و می آسایم ، از عشق !
و من بی اعتنا به دستان لرزان قلبم كه میخواست پاهایم را ببندد تا بمانند ، رفتم !
هنوز چنگ زدن قلبم را به پنجره ای كه از آن دور میشدم ، احساس میكنم !
وه ، كه تصور آن لحظه هم دیوارهای قلبم را در هم میفشرد و روح ناآرامم را در خود میفسرد !
میدانی كه فرصت چندانی ندارم !
فرصتی برای درآغوش كشیدن و بوییدن و بوسیدنت !
فرصتی برای در دست گرفتن دستهای گرم و صمیمانه ات !
و فرصتی برای زندگی !
تو باش و بجای من و با خاطرات من زندگی كن !
به خاطر همه خاطرات زیبایی كه در كنار هم بودیم ، زندگی كن !
به خاطر دلهره اولین بوسه داغ و آرامی كه بر گونه های سرخت به یادگار گذاشتم ، زندگی كن !
تو را حتما به آخرین جشن تولدم دعوت خواهم كرد !
با خودت برایم دسته گلی بیاور !
سرخ سرخ !
سرخ تر از چشمانم ، اگر یافتی !
و در آن هنگامه ، من هدیه تولد هستم !
آری ، من خود هدیه این جشن خواهم بود !
و كیست كه مرا هدیه دهد ؟
كدامیك از شما مرا هدیه خواهید داد ؟
كدامیك مرا هدیه خواهید داد به خاك ؟!!
آری ، در آخرین جشن تولدم ، مرا به خاك هدیه خواهند داد !
و من آخرین جشن تولدم را به افتخار تو ، زیر خاک میگیرم !
و من منتظرم !
منتظر قدمهای نازنینت كه شاید بیایی !
بیا و ببین و بایست بر خاكی كه چشمان خونین و هق هق قلبم را برای همیشه در خود پنهان خواهد كرد !
بیا تا از روزنه تابوت ، ببینمت و عطر گل سرخ را ببویم که چه خوش گفت :
قربان وفاتم ، به وفاتم گذری كن !         تا بوت مگر بشنوم از رخنه تابوت !
میدانی آخرین جمله دلنوشته ام بر یک برگ خیس و مرطوب از اشک چشمم چیست ؟
میخواهی بدانی ؟
نوشته ام : بعد از ظهر یک روز غمگین ، یادگاری برای انتظــــــــــار !!!

 



نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 30 آبان 1386 و ساعت 12:11 ب.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 آخرین نامه دلم ... عاشقانه ,

قسمت نشد ببینمت خدا نگهداری کنم         

       فرصت نشد بمونمو از تو نگهداری کنم

گفتم اگه ببینمت دلکندنم سخت برات           

      اگه یک وقت بگه نرو رفتنم پر از  درد برام

گفتم صداتو نشنوم ندیده از پیشت برم           

     پشت سرم زاری نکن چیکار کنم مسافرم

من میرم ولی باز تو بدون همیشه               

        یاد تو از خاطرم فراموشم نمیشه

گل من خوب میدونی بی تو تک و تنهام        

        عزیزم اگه تو نباشی میمیرم

نامه رو تا تهش بخون گریه نکن طاقت بیار   

       نامه رو خط خطی نکن دو جملهرم دووم بیار

باور نکن یه بیوفام نامه میزارمو میرم             

      نه قسمت زندگیم اینه به کی بگم مسافرم

سهم من از تو دوری تو لحظه های بی کسی   

    قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم

 

همیشه زنده میمونم با یاد تو ترانه هام منو ببخش اگه بدم اشکام چکیده رو نامه هام

             دیگه تموم شده فرصتام خاطرهام پیشت باشه تمومه خاطراتمم خدا نگه دارت باشه

 

 

نوشتن در مورد انهایی که دوستشان دارم برایم واهمه انگیز است
در هنگام نوشتن علامت سوال ها یکی پس از دیگری نقش نمایی می کنند
این گونه می شود که گاه خیال نوشتن را در ذهنم خط می زنم
و با ذهنی خط خطی به زیستن ادامه می دهم ؛

چگونه می توان آسمان نیلگون وجودت را در تکه کاغذی پنهان نمود
آسمانی که شاید هر ستاره ای آرزو مند درخشیدن درپهنای آن است
و من خوشحال ، که گاه دروسعت آن کورسویی می زنم
غافل از راه شیری ها

غافل از آن همه کهکشان که در درونت غوغایی به پا کرده اند
اما کاش بدانی که همین کورسو برای ادامه دادنم کفایت می کند
خدایا ، آسمانم را از من مگیر
هرچند می دانم
تو درس می خوانی
بزرگ می شوی

و شاید هم ستاره ای می شوی برای قلبی
و گیسوانت را همرنگ روشناییش می سازی
و ...
همین حقیقت هاست که گاه رنگ تاریک آزار را به خود می گیرند
که حریقی می شوند و گاه می سوزانند
و حالا دیگر کور سویی هم نیست
وستاره هم خاموش


 

شبی در خواب اورا با رقیبان در سخن دیدم...، نبیند یا رب انچه من من دیدم

شبی پرسیدمش با بیقراری....،بقیر از من کسی را د وست داری

                چو چشمش اشک شد از شرم جاری میان گفتهایش گفت : اری


نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 30 آبان 1386 و ساعت 12:11 ب.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 ***********چگونه باور کنم....*********** ... عاشقانه ,

***********چگونه باور کنم....***********

در نگاهم خیره شدی ... کمی بغض در چشمانت پیدا بود..

      اما تو... گفتی دیگر بس است این زندگی....

دیگر خسته بودی ... از من و با من بودن ... ازتمام نگاه هایم ... دیگر از من دل بریده بودی

          نمیتوانستم باور کنم.. بی تکیه گاهی ر ا ... نبودن ان دستان پر مهر و محبت را ...

        نبودن ان چشمان زیبا را... نمیدانستم نبودنت را ... چه چیز را باید باور کنم...

         ازدست دادن عشق را...از دست دادن کسی که عمری عاشقانه مثل بت میپرستیتمش....

         یا از دست دادن یه زندگی مشترک را... فقط میدانستم من شکسته شدم...

         باختم... درزندگی...در رویا... حتی تو خیال خام بچه گانه ام...دیگر امیدی نیست

           دستانم نهاست.... جسمم بی تکیه گاه ست... اما چگونه باور کنم...

          مرگم را... بی تو بودن را... خودکشی زندگی ام را...چگونه باور کنم...

          بغض نگاهت را...چگونه باور کنم... رفتن بی بهانه ات را...چگونه باور کنم...

          چگونه باور کنم  جدایی را...ان انتظارتلخ را... ان دور شدن نگاهمان...دستانمان...

        حتی دور شدن قلب و احساسمان....  ....من چگونه باور کنم دیگردستی نیست که

        دستانم را از منجلاب زندگی بیرون کشد...  چگونه باور کنم که دیگر ان نگاه عاشقانه

       نیست که بدرقه ی راه زندگی ام باشد....  اه ای خداییم چگونه باور کنم که تنهایم و

          تنهاییی قسمت من است....تو بگو... ای خدایم چگونه باورکنم.............

 

 


نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 30 آبان 1386 و ساعت 12:11 ب.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 خلوت زندگی ... عاشقانه ,

خلوت زندگی، تحمل دلتنگی هایی که مدام به پنجره دل ما تلنگر

می زنند، آسان نیست...

خاطرات شیرین روی ریل ذهن ما به سرعت ثانیه ها می گذرند و ما دلتنگ آن

چیزهایی می شویم که روزی لحظه های دلپذیری می آفریدند....

یکی در این گذر، دلش برای آدمهایی تنگ می شود که در بخشی از

خاطراتش جا خوش کرده اند. دیگری دلتنگ آواهایی است که از دور حواسش

را مینوازند.

آن یکی وقتی در آینه می نگرد، دلش برای شب از دست رفته گیسوانش

تنگ می شود و برای همه آن روزها، ماهها و سالهایی که به تدریج شفافیت

هایش را به آنها سپرده است.

من اما لا به لای این حال و هوایی که ماندن و نفس کشیدن را معنا می کند

گاه دلم برای رفتن تنگ می شود.امروز دلتنگ خاطراتی شده ام که پشت

سر جا مانده اند و بی تاب آرزوهایی که از روبرو می گریزند....

شاید آخر دنیا آخر آرزوها باشد و همه آرزوها رنگ تحقق بگیرند و شاید تا

همین چند ثانیه دیگر آخر دنیا شود.

و رویای فرشته شدن همه آدمها که همیشه ذهنم را قلقلک می دهد تحقق

یابد... آدمهایی که الان هم روی زمین خاکی کنار ما هستند و ما آنقدر از

حقیقت آنها فاصله داریم و آنقدر زمینی شده ایم

که گاه یادمان می رود لازم نیست همه فرشته ها بال داشته باشند.

بیراهه راههایی که رفته ایم را به گذشته بسپار و گذشته را به باد

راه زندگی برای هیچکس رو به گذشته نبوده است

زندگی رو به فرداست که ادامه دارد، نه دیروز...

 

 

........................................

     و باز این من هستم که به سراغ همان خودکار آبی بی جوهر هجوم می برم و

بر صفحه های بی خط دفترم جملاتی از ذهن خسته ی خود مکتوب می کنم......

...و اما این بار با تو سخن می گویم.می نویسم تا بخوانی،می نویسم تا بدانی،می نویسم

تا فکر کنی بر آنچه بر تو گذشت.

و حالا می خواهم با ذغال سیاه چشمانم بر قلب تو احساس را حک کنم تا هر زمان که آن را با چاقوی

معنا آن را پاره پاره کردی، اشکی از من باز یابی که تنهایی تو را با خود می شوید.

از منی یاد کنی که همیشه نگاهت را در کنج کوله بارم به همراه دارم.

اگر می نویسم

به خاطر قلبم است،زیرا که دستان گرم تو بود که قلب یخی ام را نوازش داد

زیرا که نگاه نقره ایت به نوشتن آموخت  و آتشی که از آن روشن کرد هنوز رنگ خاموشی به خود

نگرفته،اما کم نور شده.آری،آتش سوزان قلبم که روزی خورشید شبهای عاشق بود

تبدیل به نور شمعی کم سو شده که می خواهد جاده سیاه چشمان  تو را طی کند

اما باز هم به فانوس خیره ی نگاهت احتیاج دارد.

آری،آمده ام تا روزهای رنگین پاییزی را به تو یاد آور شوم، روزهایی که زرد بودند اما کنار تو شیرین

گذشتند. و حالا آمده ام تا کمک کنی،کمکم کنی تا با هم بتوانیم طلوع مهتاب را به

فراموش شدگان عشق نشان دهیم و بگوییم که هستند کسانی که هنوز دیده ی تر و

دل خیسی دارند اما تن به فراموشی تسلیم نکرده اند و هنوز به لطف خدای عشق

                                    ایمان دارند.....  


نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 30 آبان 1386 و ساعت 12:11 ب.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 داود خطر وارد می شود منتظر باشید ... ... عمومی ,
سلام دوستان
نوشته شده توسط - در چهارشنبه 30 آبان 1386 و ساعت 11:11 ق.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 برای دوست خوبم سهند ... عمومی ,

شبی در خواب میدیدم بدور یار می پیچم

لبش بوسم ومویش را بدستم تار میپیچم

بیا ساقی تماشا کن بساط عشق ورزی را

بمثل بوی نیلوفر در این گلزار میپیچم


نوشته شده توسط - در چهارشنبه 30 آبان 1386 و ساعت 10:11 ق.ظ
ویرایش شده در پنجشنبه 1 آذر 1386 ساعت 01:11 ق.ظ
 تقدیم به دوست خوبم سهند ... عاشقانه ,

تقدیم با عشق

تو به من خندیدی  

  ونمیدانستی

  من با چه دلهره سیب را از باغچه خانه همسایه دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

وهنوز سالهاست

رفتن گام تو آرام آرام

می دهد آزارم

ومن اندیشه کنان غرق این پندارم

که چرا باغچه خانه ما سیب نداشت

Smiley


نوشته شده توسط - در چهارشنبه 30 آبان 1386 و ساعت 09:11 ق.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 عكسهایی بسیار زیبا از یك مدل با لباسهای آبگونه! ... عکسهای زیبا ,

 مدلی با لباسهای آبگونه 

مدلی با لباسهای آبگونه

مدلی با لباسهای آبگونه

مدلی با لباسهای آبگونه

 

عكس یك مدل ناز

عكس یك مدل ناز

عكس یك مدل ناز


نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 23 آبان 1386 و ساعت 10:11 ق.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 ۹۹ ... عکسهای زیبا ,

عکسهایی از زیباترین ها

عکسهایی از زیباترین ها 

 

عکسهایی از زیباترین ها

 

 

 

عکسهایی از زیباترین ها


نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 23 آبان 1386 و ساعت 10:11 ق.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 عكس هایی از یك مدل عرب با لباس های زیبا ... عکسهای زیبا ,

عكس هایی از یك مدل عرب با لباس های زیبا

 

عكس هایی از یك مدل عرب با لباس های زیبا

 

عكس هایی از یك مدل عرب با لباس های زیبا

 

عكس هایی از یك مدل عرب با لباس های زیبا

 

عكس هایی از یك مدل عرب با لباس های زیبا


نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 23 آبان 1386 و ساعت 10:11 ق.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 عشق! ... عاشقانه ,

عشق


نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 23 آبان 1386 و ساعت 10:11 ق.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 عكسهایی زیبا از جنیفر لوپز ... عکسهای زیبا ,

عكسهایی زیبا از جنیفر لوپز

 

عكسهایی زیبا از جنیفر لوپز

 

عكسهایی زیبا از جنیفر لوپز

 

عكسهایی زیبا از جنیفر لوپز 


نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 23 آبان 1386 و ساعت 10:11 ق.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 ۰۰۰ ... عمومی ,

نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 23 آبان 1386 و ساعت 10:11 ق.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 ۰۰۰۰۰ ... عاشقانه ,

نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 23 آبان 1386 و ساعت 09:11 ق.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 اس ام اس ... عاشقانه ,

                                                                                                              
علم ثابت کرده که شکر در اب حل میشه.پس هیچوقت زیر بارون راه نرو چون شیرین ترین دوستمو از دست می دم
میگی بارون رو دوست داری ولی با چتر میری زیرش... میگی پرنده رو دوست داری ولی تو قفس میندازیش... چه جوری میتونم نترسم وقتی میگی دوستم داری؟؟؟
 عشق مثه یه گنجیشك میمونه ... اگه محكم بگیریش میمیره ... اگه شل بگیریش می پره ... پس سعی كن یه طوری بگیریش كه آروم تو دستات خوابش ببره
 فرق تو با فرغون میدونی چیه . فرغون خاک میبره ولی تو دل میبری
 من از اداره برق مزاحمتون می شم - شما شاكی خصوصی دارید - آخه برق چشماتون یه نفرو كشته.....!!!!!!!!
  میدونی دلیل كسوف و خسوف چیه؟ ماه و خورشید واسه دیدنت دعوا میكنن
 برات 10 تا گل میفرستم 9 تا طبیعی 1 عدد مصنوعی. تا وقتی که آخرین گل خشك بشه دوستت دارم.
  زنگ در خونه تم ..هر کی تو رو بخواد اول باید منو بزنها؟؟؟

                                                                                                                      نظر یادتون نره


نوشته شده توسط - در چهارشنبه 23 آبان 1386 و ساعت 02:11 ق.ظ
ویرایش شده در چهارشنبه 23 آبان 1386 ساعت 03:11 ق.ظ
 وسکوت........ ... عاشقانه ,
 

وسکوت........

 

زیباترین آواز در سمفونی تنهایی

                     در اوج فرو رفتن در خویش

                                         در اعماق قله ی رهایی


نوشته شده توسط - در سه شنبه 22 آبان 1386 و ساعت 09:11 ق.ظ
ویرایش شده در سه شنبه 22 آبان 1386 ساعت 09:11 ق.ظ
 عشق ... عاشقانه ,

نوشته شده توسط محسن در سه شنبه 22 آبان 1386 و ساعت 02:11 ق.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 بهتر زندگی كنیم ... عاشقانه ,
بهتر زندگی كنیم
 
انسان موفق کسی است که با آجرهایی که به سوی او پرتاب کرده اند بنای محکمی بسازد. افرادی که مثبت اندیش هستند بیش از سایرین امکان موفق شدن در زندگی دارند. نگرش مثبت نه تنها میزان خرسندی را از زندگی بالا میبرد، بلکه در کنش و واکنش دیگران نیز نسبت به ما تاثیر میگذارد. و این تاثیر باعث قابل احترام بودن در نزد افراد خواهد بود .
 

نوشته شده توسط محسن در سه شنبه 22 آبان 1386 و ساعت 02:11 ق.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 نوشته های پیشین
+ آهنگ های زیبا
+ آهنگ جدید ۱۹/۵/۱۳۸۷
+ آهنگ جدید۰۷//۰۵/۱۳۸۷
+ عشق و مبارزه
+ آهنگ جدید۱۸/۴/۱۳۸۷
+ آهنگ جدید۲۳/۴/۱۳۸۷
+ تو را ندیده ام ولی
+ کجایی؟
+ گله دارم
+ گفتی كه مرا دوست نداری گله ای نیست
+ آهنگ جدید۱۹/۴/۱۳۸۷
+ آهنگ جدید۱۷/۴/۱۳۸۷
+ عکس درخواستی(چی ریانگ)
+ اخبار
+ آهنگ جدید۰۹/۴/۱۳۸۷

صفحات :
1 2 3 4

تست دقیق سرعت اینترنت خود

Speakeasy Speed Test