دانلود آهنگهای آقا رضا:
● farz mahal دانلود
● madar دانلود
● taghdir دانلود
● ye roozi دانلود
● daram ye mardo mibinam دانلود
موضوع : دانلود آهنگ ،
این مطلب توسط محسن روز چهارشنبه هفدهم اسفندماه سال 1390 در ساعت 04:14 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
آهنگ عادت از رضا آموزگار
دانلود
موضوع : دانلود آهنگ ،
این مطلب توسط محسن روز پنجشنبه یکم تیرماه سال 1391 در ساعت 09:26 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
اکثر اوقات وقتی با دوستان به صحبت می نشستم٬ بحث از مردها و زن ها می شد و این که چه قدر
مردهاخودشون رو انسان های زیرکی می دانند و زیر بار حرف خانمشون نمی روند.
در حین گردش توی وبلاگ ها به مطلب جالبی برخوردم که حیفم آمد توی وبلاگم نگذارم. بهتره به این
مطلب با دید وسیعی توجه کنیم و دچار احساسات نشویم....
روزی٬ روزگاری مردی تصمیم گرفت كتابی بنویسد به اسم مكر زن.
زنی از این قضیه باخبر شد و راه افتاد پرسان پرسان خانه آن مرد را پیدا كرد به بهانه ای رفت تو
و پرسید داری چی می نویسی؟
مرد جواب داد: دارم كتابی می نویسم به اسم مكر زنان ٬تا مردها بخوانند و هیچ وقت فریب آن ها را
نخورند.
زن گفت : ای مرد تو خودت نمی توانی فریب زن ها را نخوری٬ آن وقت می خواهی كتابی بنویسی و به
بقیه چیز یاد بدی؟
مرد گفت : من شماها را از خودم بهتر می شناسم و مطمئن باش هیچ وقت فریب تان را نمی خورم.
زن گفت : عمرت را رو این كار تلف نكن كه چیزی عایدت نمی شود.
مرد گفت : این حرف ها را نمی خواهد به من بزنی؛ چون حنای شما زن ها پیش من یكی رنگ ندارد.
زن گفت : خلاصه از من به تو نصیحت؛ می خواهی گوش كن٬ می خواهی گوش نكن.
مرد گفت : خیلی ممنون حالا اگر ریگی به كفش نداری٬ زود راهت را بگیر و از همان راهی كه آمده ای
برگرد و بگذار سرم به كارم باشد معلوم است كه شما زن ها چشم ندارید ببینید كسی می خواهد پته تان
را بریزد رو آب.
زن گفت : خیلی خوب.و برگشت خانه خط و خال٬ پولك و زرك و غالیه٬ حنا٬ سرمه٬ وسمه٬ غازه و
سرخاب و سفیداب را بست به كار و خودش را هفت قلم آرایش كرد رخت های خوبش را هم پوشید و باز
رفت سراغ همان مرد و سلام كرد.
مرد جواب سلام زن را داد و تا سرش را از رو كتاب ورداشت دلش شروع كرد به لرزیدن؛ چون دید دختر
غریبه ای مثل ماه ایستاده جلوش.
مرد با دستپاچگی پرسید تو دختر كی هستی؟
زن, پشت چشمی نازك كرد و جواب داد دختر قاضی شهر.
مرد گفت : عروس شده ای یا نه؟
زن گفت : نه.
مرد گفت : چه طور دختری مثل تو تا حالا مانده تو خانه و شوهر نكرده؟
زن جواب داد: از بس كه پدرم دوستم دارد٬ دلش نمی آید شوهرم بدهد.
مرد پرسید چطور؟ یك كم واضح تر حرف بزن.
زن جواب داد هر وقت خواستگاری برام می آید٬ پدرم می گوید: دخترم كر و لال و كور است و با این
حرف ها آن ها را دست به سر می كند.
مرد گفت : ای دختر زن من می شوی؟
زن گفت : من حرفی ندارم؛ اما چه فایده كه پدرم قبول نمی كند.
مرد گفت : دستم به دامنت؛ بگو چه كار كنم كه به وصالت برسم؟
دختر گفت : اگر راست می گویی و عاشق من شده ای٬ برو پیش پدرم خواستگاری٬ پدرم به تو می گوید
دخترم كر و لال است و به درد تو نمی خورد تو بگو با همه عیب هاش قبول دارم این طور شاید راضی
بشود و من را بدهد به تو.
مرد گفت : بسیار خوب.
و رفت پیش قاضی گفت : ای قاضی آمده ام دخترت را برای خودم خواستگاری كنم.
قاضی گفت : خوش آمدی؛ اما دختر من كر و لال و كور است و به درد تو نمی خورد.
مرد گفت : دخترت را با همه عیب و نقصش قبول دارم.
قاضی گفت : حالا كه خودت می خواهی, مبارك است.
و همه اهالی شهر را جمع كرد عروسی مفصلی گرفت و دخترش را به عقد آن مرد درآورد.
بعد هم داماد را بردند حمام و از حمام درآوردند و كردند تو حجله و در حجله را بستند رو عروس و داماد.
داماد با یك دنیا شوق و ذوق رفت جلو٬ روبند عروس را ورداشت و تا چشمش افتاد به روی عروس دو
دستی زد تو سر خودش؛ چون دید هر چه قاضی از دخترش گفته بود, درست است.
مرد فهمید آن زن قشنگ فریبش داده؛ ولی جرأت نداشت زیر حرفش بزند و به قاضی بگوید دخترش را
نمی خواهد آخر سر دید راهی براش نمانده٬ مگر این كه بگذارد به جای دوری برود كه هیچ كس نتواند
ردش را پیدا كند.
این طور شد كه بی خبر گذاشت از خانه قاضی رفت پشت به شهر و رو به بیابان رفت و رفت تا رسید به
شهری كه هیچ تنابنده ای او را نمی شناخت.
مدتی كه گذشت دكانی برای خودش دست و پا كرد و شروع كرد به كار و كاسبی.
یك روز دید همان زن قشنگ آمد ب دكانش و سلام كرد مرد از جا پرید و با داد و فریاد گفت : ای زن تو
من را از شهر و دیارم آواره كردی٬ دیگر از جانم چه می خواهی كه در غربت هم دست از سرم بر نمی
داری؟
زن خندید و گفت : من از تو هیچی نمی خوام؛ فقط آمده ام بپرسم یادت هست گفتی هیچ وقت فریب زن ها
را نمی خورم؟
مرد گفت : دیگر چه حقه ای می خواهی سوار كنی؟ تو را به خدا دست از سرم وردار.
زن گفت : اگر قول می دهی برای زن ها كتاب ننویسی و پاپوش درست نكنی٬ تو را از این گرفتاری
نجات می دهم.
مرد گفت : كدام كتاب؟ بعد از آن بلایی كه سرم آوردی٬ كتاب نوشتن را بوسیدم و گذاشتم كنار.
زن گفت : اگر به من گوش كنی٬ كاری می كنم كه قاضی طلاق دخترش را از تو بگیرد.
مرد گفت : هر چه بگویی مو به مو انجام می دهم.
زن گفت : اول قول بده كه من را به عقد خودت در می آوری.
مرد گفت : قول می دهم.
زن گفت : حالا كه عقل برگشته به سرت٬ با یك دسته غربتی راه بیفت سمت شهر خودمان و آن ها را
یكراست ببر در خانه قاضی و در بزن قاضی خودش می آید در را وا می كند و تا چشمش می افتد به تو
می پرسد این همه مدت كجا بودی؟ بگو دلم برای قوم و خویشم تنگ شده بود و رفته بودم به دیدن آن ها
و چون چند سال بود كه از هم دور بودیم٬ نگذاشتند زود برگردم حالا هم آمده اند عروسشان را ببینند و
مدتی این جا بمانند.
مرد همین كار را كرد و با یك دسته كولی راه افتاد؛ رفت خانه قاضی و در زد.
قاضی آمد در را واكرد و دید دامادش با سی چهل تا كولی ریز و درشت پشت در است قاضی از دامادش
پرسید این همه مدت كجا بودی؟
مرد جواب داد ای پدر زن عزیزم مدتی از قوم و قبیله ام بی خبر بودم٬ یك دفعه دلم هواشان را كرد و
رفتم به دیدنشان حالا آن ها هم با من آمده اند عروسشان را ببینند و مدتی این جا بمانند.
بعد شروع كرد به معرفی آن ها و گفت : این پسرخاله٬ آن دخترخاله٬ این پسر عمو٬ آن دختر عمو٬
این پسر عمه٬ آن دختر عمه.
كولی ها دیگر منتظر نماندند و جیغ و ویغ كنان با بار و بساطشان ریختند تو خانه قاضی یكی می پرسید:
جناب قاضی سگم را كجا ببندم؟
یكی می گفت : جناب قاضی دستت را بده ماچ كنم كه خاله زای ما را به دامادی قبول كردی.
دیگری می گفت : خرم چی بخورد؟ زبان بسته سه روز تمام بكوب راه آمده و یك شكم سیر نخورده.
یكی می گفت : اول جلش را وردار٬ بگذار عرقش خوب خشك بشود.
دیگری می گفت : بزم را كجا ببندم؟ همین طور كه نمی شود ولش كنم تو خانه جناب قاضی.
قاضی دید اگر مردم بفهمند دامادش كولی است٬ آبروش می ریزد و نمی تواند در آن شهر زندگی كند این
بود كه دامادش را كنار كشید و به او گفت : تا مردم نیامده اند به تماشا و تو شهر انگشت نما نشده ام٬
دخترم را طلاق بده و قوم و خویش هات را بردار برو.
مرد گفت : پدر زن عزیزم من آه در بساط ندارم كه با ناله سودا كنم؛ آن وقت مهریه دخترت چه
می شود؟
قاضی گفت : كی از تو مهریه خواست؟
مرد كه از خدا می خواست از شر دختر خلاص شود, حرف قاضی را قبول كرد دختر را فوری طلاق داد و
رفت با همان زنی كه فریبش داده بود عروسی كرد
تموم شد ولی این داستانها همچنان در زندگی روزمره ادامه دارن.
موضوع : رمزخوشبختی ،
این مطلب توسط محسن روز پنجشنبه بیست و پنجم خردادماه سال 1391 در ساعت 04:28 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
رمز خوشبختی ۲۵ساله یک زوج
یک زوج، بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند. شهرت آنها به این دلیل بود که همه میگفتند این زوج خوشتبخت در طول ۲۵ سال زندگی مشترک حتی کوچکترین اختلافی با هم نداشتهاند. در این مراسم سردبیرها و خبرنگاران مجلات و روزنامههای محلی هم جمع شده بودند تا علت مشهور بودن و به عبارتی راز خوشبختی آنها را از زبان خودشان بشنوند.
سردبیر یکی از نشریات از مرد میپرسد: آقا واقعا باور کردنی نیست. چطور چنین چیزی امکان دارد که شما در طول ۲۵ سال کوچکترین اختلافی با همسرتان پیدا نکرده باشید؟
مرد نگاهی به همسرش میاندازد و روزهای شیرین ماه عسل را بیاد میآورد و میگوید: بعد از ازدواج برای ماه عسل به یکی از مناطق خوش آب و هوا رفتیم. آنجا برای اسب سواری، دو تا اسب مختلف انتخاب کردیم. اسبی که من انتخاب کرده بودم خوب و رام بود. ولی اسب همسرم به نظر کمی سرکش میآمد.
در هنگام سواری، ناگهان اسب همسرم رم کرد و او را بر زمین انداخت. همسرم خودش را جمع و جور کرد، دوباره سوار شد و به پشت اسب زد و گفت: “این بار اولته”.
بعد از چند دقیقه دوباره همان اتفاق افتاد. این بار نیز همسرم با آرامش نگاهی به اسب کرد و گفت: “این بار دومته” و بعد سوار اسب شد و راه افتادیم.
وقتی که اسب برای سومین بار همسرم را به زمین انداخت؛ او خیلی آرام و خونسرد تفنگش را از کیف خارج نمود و با آرامشی مثال زدنی شلیک کرد و اسب را کشت.
من ناراحت شدم و بر سر او فریاد کشیدم و گفتم: “چیکار کردی روانی؟ دیوونه شدی؟ چرا حیوان بیچاره را کشتی؟”
همسرم نگاهی به من کرد و با همون آرامش و خونسردی گفت: ” این بار اولته”!!!
موضوع : رمزخوشبختی ،
این مطلب توسط محسن روز چهارشنبه بیست و چهارم خردادماه سال 1391 در ساعت 01:10 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
شما به عنوان یک زن اگر می خواهید احساس خوشبختی کنید ،بهتر است به این نکته ها توجه کنید:
اگر خودتان دارای در آمد هستید
سعی کنید درآمدتان را به رخ همسرتان نکشید. حتی اگر درآمد بیشتری هم دارید. بهتر است به روی خودتان نیاورید. بگذارید همسرتان احساس کند اداره امور مالی خانواده به دست اوست.
او را با کسی مقایسه نکنید
نگویید شوهر خواهرم دو تا خانه دارد. فلانی این قدر درآمد دارد و تو ... اگر واقعاً به بهبود اوضاع مالی فکر می کنید او را برای تلاش بیشتر تشویق کنید، این گونه انتقاد، دشمن صمیمیت است.
هیچ گاه نگویید تو بی عرضه ای !
تو بی عرضه ای یعنی فرو ریختن مرد؛ یعنی به دست خود خانه خراب کردن. هرمفهوم مشابه تو بی عر ضه ای، خواندن فاتحه ای بر صمیمیت و عشق متقابل مرد است.
شوهر خود را حلّال مشکلات بدانید
مشکل را به او بگویید و از او بخواهید به شما در حل آن کمک کند .
مرد عاشق تشویق است پشت او زدن به علامت تشویق را فراموش نکنید. مرد، آفرین شما را همیشه به خاطر می سپارد.
به مردان اندرز ندهید و نصیحت نکنید
مردها اغلب دوست دارند مشکلاتشان را به تنهایی حل کنند، مطمئن باشید در صورت لزوم با شما مشورت می کنند و موضوع را در میان می گذارند. با نصیحت نکردن، زندگی خود را عاشقانه کنید.
مردها را تشویق کنید
مرد عاشق تشویق است پشت او زدن به علامت تشویق را فراموش نکنید. مرد، آفرین شما را همیشه به خاطر می سپارد.
به مردان فضا بدهید
گاهی شوهر خود را رها کنید تا با خود خلوت کند . با دوستانش به کوه برود و به خانواده ی خود به تنهایی سر بزند. مدام دنبال او نباشید فضای رها شدن چیزی است که آنها به آن نیاز دارند. اگر به آن ها این فضا را هدیه دهید آن ها نیز به شما عشق می ورزند.گاهی شوهر خود را رها کنید تا با خود خلوت کند . با دوستانش به کوه برود و به خانواده ی خود به تنهایی سر بزند. مدام دنبال او نباشید فضای رها شدن چیزی است که آنها به آن نیاز دارند
مرد دوست دارد که از او قدردانی شود
تشکر به مرد قدرت پرواز می دهد. از هر کار کوچکی که برای شما انجام می دهد، تشکر و قدردانی کنید تا او نیز بی حساب به شما عشق بورزد.
مرد باید تأیید شود
توانایی همسرتان را مدام تأیید کنید، تأیید مردها یعنی فوران صمیمیت.
باید مورد اطمینان باشد
به وی اعتماد کنید با اطمینان خاطر به این که او می تواند و شما نیز می توانید به راحتی بسیاری از کارها را به او بسپارید.
سکوت مردان را نشکنید


این اشتباه خانم هاست که وقتی مرد ساکت است، مدام به سمت او می روند و با او حرف می زنند اگر او ساکت است شاید به مدتی سکوت نیازمند است و احترام به این سکوت یعنی صمیمیت بیشتر.
سکوت طولانی در زنان به احتمال زیاد معنای دیگری دارد، به معنی آزرده خاطر بودن، اما در مورد مردان این طور نیست.
البته اگر در موارد متعدد مردها ساکت بودند شاید بهتر است در رفتار خود کمی تجدید نظر کنید.
برای ارتباط بهتر با مرد زندگیتان به نکات زیر توجه کنید
درخواستتان را مستقیماً بیان کنید
وقتی از همسرتان می خواهید که کاری را انجام دهد بهتر است بگویید: می شود این کار را انجام بدهی؟ نه این که می توانی این کار را انجام بدهی. بیشتر زنان در این مواقع از کلمه می تونی استفاده می کنند چرا که به نظر می رسد مودبانه تر است. ولی در این صورت شما از همسرتان درباره ی توانایی او سوال می کنید تا این که بگویید کاری را انجام دهد. مردان ترجیح می دهند که درخواست شما مستقیم باشد. هرچند ممکن است ابتدا برای شما سخت باشد ولی بهتر است درخواستتان را مستقیماً به آن ها بگویید بیشتر مردان صحبت مستقیم را به ایما و اشاره ترجیح می دهند.
منظورتان را رک و ساده بگویید
رک و مستقیم با آن ها صحبت کنید سعی کنید دقیقاً آن چه را که در نظر دارید به آن ها بگویید و تنها به سرنخ ها و نشانه ها نپردازید و بعد هم از آن ها انتظار داشته باشید تا منظور شما را دریابند. زنان بیشتر از مردان قادر به این کار هستند پس ساده و بی پرده مسایل را مطرح کنید.
نظر همسرتان را دقیقاً بفهمید
وقتی از او می خواهید که نظرش را راجع به چیزی بدهد، مطمئن شوید که منظورش را فهمیده اید، در غیر این صورت دوباره بپرسید تا مطمئن شوید.
او را به گوش نکردن حرف هایتان متهم نسازید
این کار شما، حس تحقیر و ناپختگی را در او ایجاد می کند و او شما را همانند کنترل کننده ای برای خود خواهد دید. مطالب و گفته های خود را کوتاه کنید و فرض کنید که او هم گوش می کند.
وقتی به حرف های شما گوش می دهد از او تشکر کنید.
مردان به این نوع تأیید و تصدیق از جانب شما نیاز دارند، به خصوص که در حیطه یروابط میان شما هم باشد. آن ها اغلب احساس می کنند بر لبه ی رتگاهی قرار دارند و نمی توانند نیازها و خواسته های همسرشان را کاملاً دریابند. به همسرتان کمک کنید تا اعتماد به نفس بیشتری را حس کند و این کار را با تقدیر و تشکر از تلاش هایش انجام دهید.
موضوع : رمزخوشبختی ،
این مطلب توسط محسن روز چهارشنبه بیست و چهارم خردادماه سال 1391 در ساعت 01:06 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
( ترانه سرا ، ملودی : شهاب شهرزاد / تنظیم کننده : رایزو / میکس و مسترینگ : محسن پارسیان )

MP3 320
Download
Server2
( تنظیم : میثم اکبری / ترانه سرا : حمید هامونی )

MP3 320
Download
Server2
Download
Server2
OGG 56
Download
Server2
-----------------------------------------------------------
( آهنگساز : علی تهرانی / ترانه سرا : حمیدرضا نصراللهی )

MP3 320
Download
Server2
( ترانه سرا ، آهنگساز و تنظیم کننده : فرزاد واثقی )

Download
Server2
( ترانه سرا : حامد عسکری / آهنگساز : بینش شاهمرادی / تنظیم کننده : کاوه )

MP3 320
Download
Server2
Download
Server2
OGG 56
Download
Server2
---------------------------------------------------------
( تنظیم کننده و میکس و مسترینگ : استودیو we2 )

Download
Server2
( ترانه : ابوالفضل اسماعیلی ، آهنگ : ساسی ، تنظیم : سبحان )

MP3 320
Download
Server2
( ترانه سرا : مریم اسدی / آهنگساز و تنظیم کننده : کیانوش سعیدی / میکس و مسترینگ : شروین رادفر )

Download
Server2

MP3 320
Download
Server2
( ترانه : علیرضا پیله ور / آهنگ و تنظیم : شاهین طاها )

MP3 320
Download
Server2
( ترانه , آهنگ و تنظیم : مصطفی خسروی )

MP3 320
غرورمو شکستی
Server2
کاش می دونستی
Server2
غرورمو شکستی
Server2
کاش می دونستی
Server2
OGG 56
غرورمو شکستی
Server2
کاش می دونستی
Server2
-----------------------------------------------------------
( آهنگساز ، تنظیم کننده ، میکس و مستر : احمدرضا بلوکات / ترانه :بر گرفته از بیتی از زنده یاد حسین منزوی )

MP3 320
Download
Server2

بدی زیاد کردم بهت / آخرین ترانه / مار سمی / انتظار
دانلود موزیک ویدئو با کیفیت خوب
بدی زیاد کردم بهت / آخرین ترانه / مار سمی / انتظار
دانلود موزیک ویدئو قابل اجرا در تلفن همراه
بدی زیاد کردم بهت / آخرین ترانه / مار سمی / انتظار
-----------------------------------------------------------------------------------
موضوع : دانلود آهنگ ،
این مطلب توسط محسن روز چهارشنبه بیست و چهارم خردادماه سال 1391 در ساعت 12:56 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
( آهنگ : ایوب قلعه / تنظیم : بهزاد عبداللهی / گیتار : مهرشاد خدابخش / میکس و مستر : Studio Beat )

MP3 320
Download
Server2
موضوع : دانلود آهنگ ،
این مطلب توسط محسن روز چهارشنبه بیست و چهارم خردادماه سال 1391 در ساعت 12:54 ب.ظ نوشته شد | نظرات()

MP3 320
Download
Server2
موضوع : دانلود آهنگ ،
این مطلب توسط محسن روز چهارشنبه بیست و چهارم خردادماه سال 1391 در ساعت 12:52 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
پسری باخانوادش دعواش شد و از خانه زد بیرون و رفت خونه یکی از دوستاش یک ماه موند بعد از یک ماه دختری را سرکوچه میبیند و بهش تیکه میندازد یکی از دوستاش میگه میدونی این کی بود ؟
!!!!!!!!میگه نه!! میگه این خواهر همون رفیقت بود که تو یه ماه خونش...ون بودی
.عذاب وجدان میگیره میره خونه رفیقش
.رفیقش داشت مشروب میخورد به رفیقیش میگه ببخشید من سر کوچه به دختری تیکه انداختم ولی نمی دونستم خواهرتو بود
!دوستش پیکشو میبره بالا میگه به سلامتی رفیقی که یه ماه خونمون خورد ,خوابید ولی خواهرمو نشناخت
!!این مطلب توسط محسن روز سه شنبه بیست و سوم خردادماه سال 1391 در ساعت 07:37 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
این مطلب توسط محسن روز سه شنبه دوازدهم اردیبهشتماه سال 1391 در ساعت 04:51 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
دانلود آهنگهای زیبای رضا استایل
دانلود:خانوم مشکل پسند
موضوع : دانلود آهنگ ،
این مطلب توسط محسن روز سه شنبه بیست و دوم آذرماه سال 1390 در ساعت 09:05 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
حیال کردم که با من
هم دل و
هم کیش و
هم دردی
به مردی با تو پیوستم
ندانستم که نامردی
موضوع : عاشقانه ،
این مطلب توسط محسن روز دوشنبه شانزدهم خردادماه سال 1390 در ساعت 11:48 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
اون که می گفت
جونش به جونت بده
حالا داره
به گریه هات می خنده
اون که می گفت
بدون تو می میره
دروغ می گه
دلش جنسه کویره
دروغ می گه
تو گوش نده به حرفاش
نگو هنوز می خوای بمونی باهاش
خیال نکن بدون اون می میری
بذار بره
نباشه جون می گیری..........
موضوع : عاشقانه ،
این مطلب توسط محسن روز دوشنبه شانزدهم خردادماه سال 1390 در ساعت 11:47 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
سفره ی خلوتم
امروز
به یمن دوستان غائب
باز است
تنها نیستم
یک سرزمین
میهمان دارم
کوران تازه ای است
شاید
عطسه می کند
گیاه
در می رود خستگی
از تن یاس
خمیازه می کشد
کوچه
بازی می کند
خیال
می شکند شاید
کسالت عمیق روزهای ملال
حرف تازه ای بزنیم
فکر تازه ای بکنیم
شعر تازه ای بسراییم..........
موضوع : عاشقانه ،
این مطلب توسط محسن روز دوشنبه شانزدهم خردادماه سال 1390 در ساعت 11:42 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
هنوز بدرود نگفتی
دلم برات تنگ شده
چه بر من خواهد گذشت
زمانی که از من دور باشی
وقتی تنهایی
به من بیندیش
که من در رویای تو
شعر خواهم سرود
برای چشمانت و دلتنگی
موضوع : عاشقانه ،
این مطلب توسط محسن روز دوشنبه شانزدهم خردادماه سال 1390 در ساعت 11:41 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
دلم همچو اسمان
پر از ابرهای بارانیست
ای کاش
دلم امشب بگرید
شاید که بغض عشق
در چشمانم بشکند ........
موضوع : عاشقانه ،
این مطلب توسط محسن روز دوشنبه شانزدهم خردادماه سال 1390 در ساعت 11:40 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
داشتم فراموشت می کردم اما باز دوباره دیدمت
تو غمها غوطه ور شدم چرا؟
داشتم فراموشت می کردم اما تا صدات رسید به گوش من
شکستم بی صدا چرا؟
داشتی می رفتی از خیال من خزونی بود بهار من
دیدم تو رو خزونم جون گرفت
این قلب سرد و ساکتم دوباره
با نگاه گرم و بی ریا و عاشقت زبون گرفت
چرا دوباره اومدی صدا رو جون دادی گل بهارو
زخم دل دوباره تازه شد
شوق نگاه خستمو دوباره دوختی اخر ستاره
حسرتم بی اندازه شد
یا راحتم کن و واسه همیشه این دلو بکن ز رییشه
از خیال سرد من برو
یا باغبون شو و بهارو باز نشون بده گلارو
تو وجود خسته ام برو
داشتم فراموشت می کرم اما باز ...
موضوع : عاشقانه ،
این مطلب توسط محسن روز دوشنبه شانزدهم خردادماه سال 1390 در ساعت 11:39 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
دلم گرفته است
به کدامین دلیل مبهم؟
دل تنگی همیشه ماندنی است
من می مانم و دل من
من می مانم و یاد دل تو
می دانم می دانم رفتنت را
به کدامین گناه تکرار می شود
حلقه ی بی قراری نیاز عشق تنهایی
راه فرار چیست؟
ماندنی کیست؟ چیست؟
شک و تردید پایانی ندارد
خستگی ها ارامی ندارد
همه و همه و همه به خود می نگرند
گم شده ام در پس لبخند همیشگی ام
مهربانی لکه ایست خشک شده
امنیت گم شده خود را در کدامین تقدس بجویم؟
انتها کجاست؟ سر اغاز کجاست؟
از سردرگمی خسته ام
جواب کجاست؟
موضوع : عاشقانه ،
این مطلب توسط محسن روز دوشنبه شانزدهم خردادماه سال 1390 در ساعت 11:39 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
بر لبانم غنچه لبخند پژمرده است
نغمه ام دلگیر و افسرده است
نه سرودی نه سروری
نه اوازی نه شوری
زندگی گویی ز دنیا رخت بسته است
یا که خاک مرده روی شهر پاشیده است
این چه ایینی چه قانونی چه تدبیریست
من از این ارامش سنگین و صامت
عاصیم دیگر
من از این اهنگ یکسان و مکرر
عاصیم دیگر
موضوع : عاشقانه ،
این مطلب توسط محسن روز دوشنبه شانزدهم خردادماه سال 1390 در ساعت 11:38 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
چه زیباست به خاطر تو زیستن
و برای تو ماندن
و به پای تو
مردن
و به عشق تو
سوختن
و چه تلخ و غم انگیز است
دور از تو
بودن
برای تو
گریستن
و به عشق زیبای تو نرسیدن
ای کاش می دانستی بدون تو
مرگ گواراترین زندگی
است
موضوع : عاشقانه ،
این مطلب توسط محسن روز دوشنبه شانزدهم خردادماه سال 1390 در ساعت 11:37 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
نمی خواهی دستانت را به دستانم بسپاری؟
نمی خواهی میزبان دلتنگی هایم باشی؟
نمی خواهی حلقه یاس های سپید را به گردنم بیاویزی؟
نمی خواهی شبنم های اشتیاق به چشمانم هدیه دهی؟
نمی خواهی گونه هایم را با شفافیت شرم بیامیزی؟
نمی خواهی دوباره به معصومیت نگاهم سوگند بخوری؟
نمی خواهی زمزمه کنی به عظمت اشکی
که در دیده ات می درخشد
به عظمت سکوتی که در زندگی ات جاریست
و به عظمت تمام دل شکستگی های بی صدایت
همیشه کنارم خواهی ماند
نمی خواهی در حضور ستاره ها نجوا کنیم؟
نمی خواهی از شکوفه های سپید به موهایم بیاویزی؟
نمی خواهی باغ ارزوهایم را اردیبهشتی کنی؟
نمی خواهی ......
موضوع : عاشقانه ،
این مطلب توسط محسن روز دوشنبه شانزدهم خردادماه سال 1390 در ساعت 11:36 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
کاش وقتی اسمان بارانی است
از زلال چشمهایش تر شویم
وقته پاییز از هجوم دست باد
کاش مثل پونه ها پر پر شویم
کاش اشکی قلبمان را بشکند
با نگاه خسته ای ویران شویم
کاش وقتی شاپرک ها تشنه اند
ما به جای ابرها گریان شویم
کاش وقتی ارزویی می کنیم
از دل شفافمان هم رد شود
مرغ امین هم از ان جا بگذرد
حرف های قلبمان را بشنود
موضوع : عاشقانه ،
این مطلب توسط محسن روز دوشنبه شانزدهم خردادماه سال 1390 در ساعت 11:35 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
کوله بار سفرت رفت و نگاهم را برد
نه تو دیگر هستی نه نگاهت
که در ان دلخوشیم سبز شود
سایه می داند که به دنبال نگاهت
همچون ابر سرگردانم
هیچ کس گمشده ام را نشناخت
تابش رایحه ای خبر اورد
کسی در راه است
چشمی از درد و دلم اگاه است
کاش هیچ وفت عشقی متولد نمی شد
که روزی احساس بمیرد
موضوع : عاشقانه ،
این مطلب توسط محسن روز دوشنبه شانزدهم خردادماه سال 1390 در ساعت 11:35 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
ساز دهنی ام را بی حضور تو به دهانم می گذارم
و سرخوش از عشقت نوای خاموش قلبم را می نوازم
تا شاید نسیم صدایم را به تو برساند
و باز تو را به یاد قلب سوخته ام بیندازد
گر چه خیلی دیر است اما
هنوز هم چشم به راه جاده ای هستم
که از ان به اسمان ها پیوستی
و هیچ کبوتری خبر از برگشتنت نیاورد و
باز هم کنار جاده بی حضور تو می نوازم
موضوع : عاشقانه ،
این مطلب توسط محسن روز دوشنبه شانزدهم خردادماه سال 1390 در ساعت 11:34 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
چشمانم تو را می خواهند تا به ان ها
راه و رسم گریه کردن را بیاموزی
لبانم صدایت می زنند تا به ان ها
بگویی چگونه بخندند
دستهایم به سویت دراز است
که انها را به سوی شهر عشق ببری
اما نمی دانم چرا پاهایم با تو همراه نیست
که بخواهی به خاکسترم بنشانی؟
موضوع : عاشقانه ،
این مطلب توسط محسن روز دوشنبه شانزدهم خردادماه سال 1390 در ساعت 11:33 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
تبلیغات